عکس همه
متولد ۲۶ ابان ۱۳۵۲از مشهد است . *بچه کوی کارمندان مشهداست. برای دیدن ادامه تصاویر حامد عزیزم به ادامه مطلب بروید . جسیکا ماریا آلبا بازیگر سینما و تلویزیون آمریکا است. بازی در تلویزیون را در 13 سالگی و در فیلم "Camp Nowhere" و "دنیای مرموز الکس مک" آغاز کرد. (1994) آلبا هنر بازیگری خود را در سریال تلویزیونی "فرشته تاریکی" به همگان نشان داد.(2002-2000). او بعدها در فیلمهای مختلفی ظاهر شد. با سلام این پست رو بانظر امین گذاشته ام برای دیدن عکس های گوگولی جسیکا جووووووونم به ادامه مطلب بروید .با تشکر بای تا های متولد :۱۳۵۹ ، رشت همسرآزاده صمدی پس از پایان دوره متوسطه و دریافت دیپلم گرافیک کارخود را با حضور در کلاسهای انجمن سینمای جوان رشت و ساخت چند فیلم کوتاه آغاز کرد . سپس به تهران آمد و در کلاسهای بازیگری پرویز پرستویی شرکت کرد.نخستین فعالیت حرفه اش را باحضوردر یک تکه نان (کمال تبریزی)تجربه کرد و سپس نقش کوتاهی را در چهارشنبه سوری (اصغر فرهادی) ایفا کرد .اولین تجربه تلویزیونی او بازی در سریال جاده متروک (علی شاه حاتمی)بود تا این که برای بازی در نقش اصلی پابرهنه در بهشت (بهرام توکلی)انتخاب شد و آرش معیریان نیز از او در فیلم آن که دریا میرود بهره برد. برای ادامه عکس و زندگی نامه هومن سیدی از ادامه مطلب دیدن کنید اول از همه بگم که این پستم رو با سلیقه خودم گذاشتم و البته با کمک های بچه ها . لطفا در نظراتتان هر هنر پیشه و یا خواننده ایرانی وخارجی را که می خواهید در پست بعد بگذارم حتما توی نظراتتون بذارید.لطفا مطلبم رو تا اخرش بخونید . حسین مهری متولد آبان ماه سال ۱۳۶۳ است ، به گفته خودش سابقهای ۱۸ ساله در عرصه تئاتر دارد. او اولین بار در نقش عباس در سریال زیرهشت به مخاطبین معرفی شد و درحال حاضر ۲ سریال «تا ثریا» و «پنجره» را همزمان روی آنتن دارد.وی بازیگر جوانی است که تاکنون در مجموعههای پایتخت، نابرده رنج و زیرهشت ایفای نقش کرده است لطفا برای بقیه عکس های حسن عزیزم به ادامه مطلب بروید بدون شك پس از «آميتا باچان» و خانواده كاپورها، بزرگترين هنرپيشه سينماي هند كسي نيست جز شاهرخخان. او به طور خلاصه از زندگياش ميگويد: برای بقیه عکس های شاهرخ خان به ادامه مطلب بروید لطفا برای بقیه عکس های لیلا جونم به ادامه مطلب ربوید همسر اول: جانی لی میلر همسر دوم: بیلی باب تورنتون همسر فعلی: ویلیام بردلی پیت پسر: پکس تین جولی پیت در ماه مارس ۲۰۰۷ به فرزند خواندگی قبولش کردند. ویتنامی بوده و متولد سال ۲۰۰۳ میلادی. فرزندان اصلی جولی-پیت: دختر: شیلو نوول جولی پیت. متولد ۳ ژوئن ۲۰۰۶ دختر و پسر (۲قلو) : دختری به نام ویوین مارشلین (که مارشلین نام مادر مرحوم خانوم جولیه که بر اثر رطان فوت کرد*) و ناکس لئون نام پسر آنهاست. متولد ۸/۴/۲۰۰۸ برای ادامه عکس های زیبای انجلینا جولی به ادامه مطلب بروید نام كامل:JENNIFER LYNN LOPEZ اسامی مستعار:LA LOPEZ-JENNY-JEN-SUPERNOVA- J.LO تاریخ تولد: 24 جولای 1969 محل تولد: برونكس نیویورك- آمریكا. شغل: خواننده، بازیگر، مدل. قد: 165 سانتی متر. وزن: 55 كیلو گرم. نام پدر:DAVID LOPEZ(دیوید لوپز)----- شغل: كارشناس كامپیوتر. نام مادر:GUADALUP LOPEZ----- شغل: آموزگار مهد كودك. خواهران:LIND وLESLIE-----لیند گوینده رادیو و تلویزیون میباشد----لزلی نیزمدرس موسیقی میباشد. سبك موسیقی: پاپ و دنس. اولین فیلم وی:MI FAMILIA(1995) اولین فیلمی كه با آن شهرت یافت:SELENA(1997) اولین آهنگی كه با آن شهرت یافت:IF YOU HAD MY LIFE(1999) میزان ثروت وی: 255 میلیون دلار. شمار آلبومهای به فروش رفته وی در سراسر جهان: 35 میلیون آلبوم. شوهرها: 1-ONJA NOA----شغل: مدل----ازدواج در تاریخ: 1997 ----طلاق در تاریخ: 1998. 2-CRIS JUDD(كریس جاد)----شغل: رقصنده و رقص آرا----تاریخ ازدواج: 2001 ----تاریخ طلاق: 2003 . 3-MARC ANTHONY(مارك آنتونی)-----شغل: خواننده و بازیگر.---تاریخ ازدواج: دوم جولای 2004 . البته جنیفر لوپز با بازیگر و نمایش نویش مشهور BEN AFFLECK(بن افلك) در سال 2002 نیز نامزد كرده و در سال 2004 نامزدیشان را بهم زدند. همچنین جنیفر چند ماهی نیز با PUFF DADDY دوست بوده است. جوایز دریافتی: وی چـنـدین جـایــــزه از ســـوی MTV و BILLBOARD وGOLDEN GLOBE دریافت داشــته است. از جـمــله: بهترین بازیگر، بهترین خواننده، بـهتـرین مـوزیـك ویدیو و بهترین هنرمند. فیلمهایی كه وی در آنها نقش آفرینی كرده: MY LITTLE GIRL(1986)-IN LIVING COLOR(1990)-NURSES ON THE LINE(1993)-SECOND CHANCES(1993)-HOTEL MALIBU(1994)-MY FAMILY(1995)-MONEY TRAIN(1996)-JACH(1996)-BLOOD AND WINE(1997)-SELENA(1997)-ANACONDA(1997)-U TURN(1997)-ANTS(1998)-THIEVES(1999)-CELL(2001)-WEDDING PLANNER(2001)-ANGEL EYES(2001)-ENOUGH(2002)-MAID IN MANHATHAN(2003)-TICK TOCK(2002)-THE TWO FRIDAS(2003)-SHRINK(2003)-GIGLI(2003)-DIRTY GIRLS CLUB(2003)- A STAR IS BORN(2003)-SHALL WE DANCE(2004)-MONSTER IN LAW(2004)-AN UNFINISHED LIFE(2004)-JERSEY GIRL(2004)-AMERICAN DARLING(2005)-BORDER TOWN(2005)- آلبومهای وی: 1999: ON THE 6 2001: J LO 2000: LETS GET LOUD 2002: THIS IS ME THEN 2003: THE REAL ME 2005: REBIRH عطر جنیفر لوپز : جنیفر دارای خط تولید عطر و اودكلن شخصی بنامهای GLOW وSTILL میباشد. پوشاك جنیفر لوپز: جـنـیـفر همچنـیـن دارای خـط تــولید بیوگرافی: جنیـفر از كـودكـی شیـفـته رقـص و خوانندگی برای بقیه عکس های جنیفر لوپز به ادامه مطلب بروید
*فرزند اول خانواده است.
*یک برادرکوچک تراز خودش دارد.
*یک ساله بود که خوانواده اش برای ادامه زندگی به تهران آمدند.
*محله اش در تهران، خیابان جیهون است.
*در10سالگی با دیدن نمایش «گوران» عاشق تئاترشد.
*شجاعت اولین خوصوصیت بارز او در دوران کودکی اش بود.
*در کلاس دوم راهنمایی 3بار مردود شود.
*16 ساله بود که به همراه خانواده اش به مشهد بازگشتند.
*در نیشابور تئاتررا به صورت جدی تر دنبال کرد.
*این توصیه معلمش را جدی گرفت:«اگر می خواهی بازیگر شوی،سعی کن بازیگر تحصیلکرده باشی.»
*معمولا تنها به سینما می رفت تا فیلم ها رو با تمرکز بیشتری
نگاه کند.
*برادر رضا کیانیان به او مشاوره های زیادی داد.
*تمام معلمان مدرسه بازی های او را در تئاتردوست داشتند.
*از سن نوجوانی مغرور بود.
*پرتحرک،کم علاقه به ورزش بود.
*20ساله بود که دوباره به تهران آمد،امااین بار تنها.
*خانواده اش موافق زندگی او در تهران نبودند.
*در تهران رشته دانشگاهی نمایش را انتخاب کرد.
*همزمان در مدرسه بازیگری سمندریان هم آموزش می دید.
*بدون پشتوانه مالی به تهران آمد.
* دردوران دانشگاه برای یک شرکت ساختمانی هم کار می کرد.
*آشپزی اش ناگهان خوب شد.
*بامجید صالحی،شهرام حقیقت دوست،کیهان ملکی،نگار فروزنده،
یوسف تیموری و...همکلاسی وهم دانشگاهی بوده است.
*بهترین رفیقایش در تهران بچه های دانشگاه آزاد بودند.
* پیاده روی را بسیار دوست دارد.
*اهل مطالعه است.
*یکی از دوستانش برای بازی در«بازی آخر» با
کارگردان به توافق نرسید وحامد جانشین او شد.
*در اولین نقش سینمایی اش نقش اول را بر عهده داشت.
*برای حضور در آخر بازی نامزد دریافت سیمورغ بلورین شد.
*محبت های مالی رامبد جوان را هرگز فراموش نمی کند.
*در بوتیک 2سکانس بازی کرد،اما ادعا می کند به اندازه 2سال
برای این فیلم انرژی صرف کرده است.
*نقش خودش را در«این زن حرف نمی زند» چندان دوست ندارد.
*با حضور در«صبح روزی که متولد شدم» به آرزوی بازی
فیلم های جنگی دست یافت.
:ادامه مطلب:![]()
به تماشای کارتون علاقه فراوانی داشت و از سیندرلا، صدویک سگ خالدار، پلنگ صورتی، مورچه و مورچه خوار، سند باد، باربا پاپا، بامزی، هاچ زنبور عسل، خانواده دکتر ارنست و جودی ابوت بعنوان کارتونهای دوست داشتنی کودکی اش یاد میکند.
رشته تحصیلی اش در دبیرستان علوم تجربی بود و برای ادامه تحصیل بمدت چهار سال در یک موسسه غیر انتفاعی به تحصیل در رشته تدوین پرداخت بازیگری برایش از تلویزیون و با مجموعه تلویزیونی (عشق گمشده) در سال ۱۳۷۶ آغاز شد.
با فیلم (دوستان) به کارگردانی علی حاتمی در سال ۱۳۷۷ به سینما راه یافت به اتفاق محمد رضا گلزار با حضور در فیلمهای (کما)، (زهر عسل)، (۱۳ گربه روی شیروانی)، ( تله)، (آتش بس) و (کلاغ پر) به نوعی میتوان گفت که یک زوج هنری تشکیل داده بودند. شایان ذکر است که فیلمهای یاد شده همگی از پر فروشهای زمان خود بوده اند.
به اعتقاد او بازی رئال خیلی سخت تر از انواع دیگر است در حالیکه مخاطبان سینما به دیدن وی در فیلم هایی که صرفا گیشه را مد نظر داشتند عادت کرده بودند با ایفای نقش کوتاهی در فیلم “سالاد فصل” نشان داد که توانایی هایش بسیار بیشتر از حضور صرف در این فیلمهاست و با بازی در (آتش بس) مهر تاییدی بر این مدعا زد برای قبول یا رد یک پیشنهاد با تهمینه میلانی، فریدون جیرانی و محمدرضا شریفی نیا همیشه مشورت میکند و اعتقادی به داشتن مدیر برنامه ندارد.
حضور در “دعوت” حاتمی کیا را برای خودش اتفاق بزرگی میداند و از این اتفاق ابراز خوشحالی میکند. قرار بود در سریال “شمس العماره” به کارگردانی سامان مقدم ایفای نقش نماید اما از حضور در این کار تلویزیونی انصراف داد. دلیل این انصراف جراحی دهان و لثه ذکر شد. در سالهای اخیر از او بعنوان پولسازترین سینمای ایران یاد شده و حضورش در هر فیلم با فروش خوبی مواجه بوده است.
در میان ورزشها به اسکی و شنا علاقه دارد و به آنها می پردازد و البته والیبال هم جزء ورزشهای مورد علاقه ی اوست. در بیشتر نقشهایی که بازی کرده به ارائه کاراکتر یک دختر شوخ و اجتماعی و برون گرا می پردازد. کاراکترهای خاکستری را به نقشهای کاملا مثبت و کاملا منفی ترجیح میدهد و معتقد است خاکستری بودن یک کاراکتر کمک میکند که تماشاگر تا انتهای فیلم برود و منتظر کشف جدیدی باشد. همیشه دوست داشت نقشهای متفاوت و عجیب غریب بازی کند و می گوید: “آرزویم این است که نقش آنتونی کویین در گوژ پشت نتردام را بازی کنم.“
تبریک تولد بهترین شادباشی است که تاکنون شنیده است و به معنای واقعی تولد را دوست دارد. خود را خیلی شکمو میداند و غذا خوردن را هم دوست دارد و می گوید: “به نظرم دست پختم عالی است چون به دلیل شکمو بودنم برای غذا پختن وقت می گذارم و طعم غذا هم برایم اهمیت فراوانی دارد” غذاهای مورد علاقه اش لوبیا پلو و ماکارونی است و به خاطر همین علاقه این غذاها را خیلی خوب می پزد.
در زندگی همه چیز را فقط از خدا میخواهد و بس. مدتی شوی لباس داشت اما به خاطر وقت گیر بودنش از این کار صرف نظر کرد. در سینما به قسمت و اتفاقات ناشی از آن که برای آدمها رخ میدهند اعتقاد دارد و می گوید “من معتقدم که مسیرم مشخص شده است.” در کودکی از کارهای سخت که هیجان زیادی داشت لذت میبرد و به همین دلیل هیچوقت دوست نداشت دکتر یا مهندس شود بلکه میخواست راننده کام یون باشد. پس از اینکه بازی در فیلم “امشب شب مهتابه” را به پایان رساند در آفریقای جنوبی فیلم کوتاهی با عنوان “سیاه و سفید” پیرامون زندگی نلسون ماندلا ساخت که در آن موضوع آپارتاید را مورد توجه قرار داده است.
اگر قرار باشد برای معرفی دنیا به فضایی ها یک فیلم را انتخاب کند آن فیلم “اشکها و لبخندها” خواهد بود. عاشق تزیینات منزل است و دوست دارد هر چند سال یکبار فضای جدیدی برای خانه طراحی کند. همیشه وقتی فیلمهای خودش را می بیند احساس می کند راضی نیست و انگار خودش را در فیلمها دوست ندارد.
در اسفند ۱۳۸۶ در حمایت از کودکان کار بخشی از دستمزد یکی از فیلمهای خود را به آموزش این کودکان هدیه کرد. اعتقاد دارد که اتفاقهای خوب برایش دیر رخ داده اند اما با این حال خوشحال است که پله پله جلو میرود و پیشرفت میکند. جنگ را ترسناک ترین پدیده در دنیا می داند. در تنها دوره برگزاری مراسم زرشک زرین سینمای ایران فیلم” شور عشق” جایزه زرشک زرین را دریافت کرد. وی که در این فیلم بازیگر نقش اول بود اعتقاد دارد اختصاص یافتن زرشک زرین به “شور عشق” باعث شد که فیلم دیده شود. پول را خیلی دوست دارد و شاید عجیب باشد که به خرج کردنش – چه برای خودش و چه اطرافیانش- هم علاقمند است. تا قبل از حضور در فیلم “دعوت” تجربه اسب سواری نداشت و برای ایفای نقشی که در این فیلم داشت قبل از هر کاری به سوار کاری رفت.
چندی پیش در گفتگویی از دو فیلم نامه داستانی خبر داد که آنها را برای دل خودش مقابل دوربین خواهد برد. با دیدن فیلمهای خود همیشه فکر میکند که میتوانست بهتر بازی کند و این شاید از سخت گیری زیاد اوست از فیلمهای “سالاد فصل”، “آتش بس” و “دعوت” بعنوان فیلمهای متفاوت و ارزشمند کارنامه هنری خود یاد میکند. ![]()
سالهای فعالیت: از سال 1994 تاکنون!
همسر وی "کش وارن" است که در سال 2008 با هم ازدواج کردند.

:ادامه مطلب:![]()

:ادامه مطلب:![]()

:ادامه مطلب:![]()
![]()
اسم: King Khan, SRK, Shahrukh
تاريخ تولد: 2 November 1965
قد: 5'9" يا1.75 m
شهر: New Delhi
كشور: هند
مادر: Fatima Begum
پدر: Mir Taj Mohammed
خواهر يا برادر: يك خواهر به نام شهناز
فرزندان: پسر Aryaan, دختر Suhana
وضعيت تاهل: متاهل
همسر: Gauri Khan
دين: اسلام
فلسفه زندگي: حتي اگر گرسنه نيستي حريص باش
علايق: انجام كار هايي مانند بازي با كامپيوتر عاشق شدن خواندنو...
غذاي مورد علاقه: مرغ تنوري
بهترين نوشيدني: Pepsi Cola
الگوي او: Amitabh Bachan, Dilip Kumar, Rishi Kapoor, Amir Khan, Akshay Kumar
قهرمان خانم براي او: Mumtaz
شغل: بازيگر باليوود
زبان: english, hindi
دوم نوامبر 1965 در مركز پرستاري تالوار در دهلينو، يه اتفاق خيلي معمولي افتاد. مثل خيلي از نوزادان تازه به دنيا اومده، من هم موقع تولد با مشكل بندناف مواجه شدم، يعني بند نافم دور گردنم پيچيده شده بود! پرستارها ميگفتند لطف خدا و شانس خوبم بوده كه زنده موندم و اين تنها چيزيه كه پدر و مادرم در مورد تولدم بهم گفتن. ما در محله «راجيندرناگار» زندگي ميكرديم. حتي دقيقا يادمه كه شماره ساختمونمون اف - 442 بود. روزهاي دبستانم دقيق يادمه، مدرسهمون درست كنار خونهمون بود. بعد از اون، تحصيلات متوسطه رو در دبيرستان كلمبيا شروع كردم كه خيلي دبيرستان منظم و دقيق و يكي از مدرسههاي رده بالاي دهلي بود. روز اول مدرسه دقيقا يادمه كه خانمي به اسم «بالا» با من مصاحبه كرد و ازم پرسيد شغل پدرم چيه. اون زمان پدرم در كار حمل و نقل بود و مدام با ماشين و كاميون و... كار ميكرد و يك شركت حمل و نقل داشت. منم اينقدر ميدونستم كه هر كسي با وسايل حمل و نقل سر و كار داشته باشه، راننده است و براي همين گفتم پدرم راننده است!
براي رفتارمون و نمرههاي امتحانيمون بهمون ستارههاي سياه و طلايي ميدادند. اگه پنج ستاره سياه ميگرفتيم توسط خانم معلم تنبيه ميشديم! از اونجا كه من بچه شيطوني بودم خيلي تنبيه شدم! دلم ميخواست چنين تنبيهاتي الانم برام وجود داشت! وقتي به گذشته نگاه ميكنم ميبينيم چيزي كه اون موقع تنبيه به چشم مياومد، خيلي هم مفيد بود! در كل، روزهاي مدرسهام خيلي خوب بود. خيلي تنبيه ميشدم و خيلي هم مجبورم ميكردن كنار تخته سياه بايستم.
معلممون مجبورم ميكرد شنا كردن رو ياد بگيرم. اون منو به زور توي استخر ميانداخت و انتظار داشت در حالي كه يه عالمه آب توي چشم و حلقم جمع شده، دست و پا بزنم و خودمو نجات بدم. هنوزم شنا كردن و اون معلمم رو كه اونجوري تنبيهم ميكرد دوست ندارم! در مدرسه، فوتبال رو خيلي دوست داشتم. الكترونيك درس مورد علاقهام بود و هميشه هم بيشترين نمره رو در اين درس ميگرفتم. توي رياضي خيلي ضعيف بودم و حتي هنوزم با اعداد مشكل دارم! تا حدي كه وقتي كسي بهم شماره تلفني رو ميده بايد چندين بار بپرسم و برام تكرار كنن تا بتونم روي كاغذ بنويسمش!
در كالج هم فوتبال، كريكت و هاكي رو ادامه دادم. در حالي كه دلم ميخواست در ورزش جدي كار كنم ولي مشكل كمرم و درد زانوهام بهم اجازه نميداد و اين زماني بود كه اولين سريالهاي تلويزيونيم، فاوجي و ديل دريا رو بازي كردم. درسم رو براي فوقليسانس رشته ارتباطات در مركز علمي جاميا ميليا اسلاميا ادامه دادم كه در مورد فيلمسازي و روزنامهنگاري بود. سال اول رو خيلي خوب تموم كردم و خيلي هم در اون رشته موفق بودم چون هميشه عاشق ساختن فيلمهاي تبليغاتي بودم اما مدير كالج از اينكه به جز كالج كارهاي متفرقه زيادي هم ميكردم خوشش نيومد، يه روز بهم گفت چون غيبت زياد داشتم نميتونم در امتحانات پايان ترم شركت كنم. حضور غياب سر كلاس مسئله بزرگي نبود چون من به جاش پروژههاي اضافي به دانشگاه تحويل داده بودم. من هم تصميم گرفتم از اون كالج بيرون بيام و فيلمسازي رو در حد حرفهاي ياد بگيرم و فقط وقتي به اون كالج برگردم كه ازم دعوت كنن به عنوان استاد مهمان براشون كلاس فيلمسازي بذارم!
خانواده
پدرم، «ميرتاج محمد»، ده سال بزرگتر از مادرم «فاطيما» بود. ليسانس حقوق و فوقليسانس علوم انساني داشت و به شش زبان فارسي، سانسكريت، پشتو، پنجابي، هندي و انگليسي تسلط داشت. پدر هيچ وقت سر من و خواهرم فرياد نزد، اما مادرم چرا.
پدر كارهاي مختلفي ميكرد، او يك تجارت موفق مبلمان داشت و سپس وارد كار حمل و نقل شد. 51 سال بيشتر نداشتم كه او مرد، پس از مرگش مدتي به لاهور در پاكستان رفتيم، اما دوباره به هندوستان بازگشتيم.
مادر من در حيدرآباد متولد شد، او زني زيبا بود. پدرم هم بياندازه خوشتيپ. اولين ملاقات اتفاقيشون باعث شد كه اونها عاشق هم بشن. مادرم در يك تصادف اتومبيل، صدمه ديد و به خون نياز داشت. پدرم خيلي اتفاقي به بيمارستان رفته بود تا خون اهدا كنه، در همين مدت، كمك پدرم باعث نجات مادرم شد و اونها عاشق هم شدند. اگرچه پدرم 11 سال از مادرم بزرگتر بود، اما خانواده مادرم كه نجات دخترشون رو مديون او ميديدند، اين مسئله را ناديده گرفتند.احساس ميكردم خواهرم «شهناز» به پدر و مادرم نزديكتره چون به هر حال شش سال بزرگتر و بچه اول بود. آن زمان كه من به دنيا آمدم، پدرم يك سرمهندس بود و مادرم در يك دفتر درجه يك قضايي، مددكار اجتماعي بود. او در آكسفورد تحصيل كرده و جزو زنان مسلمان هندي محسوب ميشد كه تا اين حد به موفقيت رسيده بود. او براي مدتي طولاني دستيار قاضي بود و به بزهكاري نوجوانان رسيدگي ميكرد. خواهرم شهناز يك دختر تحصيل كرده است، دورههاي مديريت را گذرانده و سابقا به عنوان مدير براي شركت «يادمان ايندراگاندي» كار ميكرد. او فوقليسانس را در روانشناسي گرفته است. مرگ پدر و مادرمان بياندازه روي او تاثير گذاشت، من جوانتر بودم، بنابراين فكر ميكنم زودتر از حالت مرگ پدرم بيرون آمدم. او تنها رشته ارتباطي من با والدينم است، من پدر و مادرم را در وجود او ميبينم، هميشه به او ميگويم: «تو عين مامان هستي!» حتي وقتي كه آماده خشم است. هرگاه غمگين هستم تنها به بالكن ميروم و گريه ميكنم و ميدانم او از جايي به من نگاه ميكند، چون نميتوانستم آنچه هستم، باشم، مگر اينكه مورد دعاهاي خير او قرار گرفته باشم.
ازدواج
نام همسر من «گوري» است، پدر و مادر گوري به شدت مخالف ازدواجمان بودند. مادرش تهديد كرده بود كه خودكشي ميكند! يه بار من با يه قيافه ديگه به تولدش رفتم! اسمي رو به كار بردم كه تو سريال فاوجي صدام ميكردن، ولي وقتي اونا منو شناختن جهنمي به پا شد! اونا يه خونواده پنجابي خيلي اصيل هستن. منو از همه اعضاي خونوادهش ترسونده بودن. مجبور بودم دل تكتك اعضاي خونوادهشو يكي يكي به دست بيارم. با يكي از داييهاش كه پشت تلفن حرف زدم بهم گفت: به خواهرزاده من نزديك نشو وگرنه...! ولي بعد كه ديدمش ديدم خيلي مهربونه! پسرخالههاشو با خودم ميبردم تفريح، كمكم همهشون ازم خوششون اومد و بهم اميدواري دادن كه پدر و مادر گوري رو راضي ميكنن، ولي اونا قبول نميكردن... گوري توي خونه حبس شده بود! هميشه به من ميگفت:
: شاهرخ تو مامان باباي منو نميشناسي... تو خيلي همه چيزو ساده ميگيري! و من هميشه بهش ميگفتم: همه چيز درست ميشه...! ده سال ديگه به همه اين روزا ميخنديم...! و اين دقيقا كاريه كه الان ميكنيم! بعضي شبها كه ميشينيم و درباره گذشته فكر ميكنيم، حسابي ميخنديم...
يه بار گوري حسابي قاطي كرد!! فكر ميكرد من با غيرتي كه دارم اذيتش ميكنم! راست ميگفت، يه زماني بود كه من خيلي روي گوري حساسيت نشون ميدادم... اينا به خاطر اين بود كه زياد همديگه رو نميديدم. اما اون نتونست تحمل كنه. اين بود كه سال 1989 منو ول كرد و بدون اينكه بهم بگه با دوستاش اومد بمبئي. وقتي فهميدم حسابي قاطي كردم! روز قبل از اينكه بره، اومد پيشم. اون روز تولدش بود و من اتاقمو با يه عالمه بادكنك تزئين كرده بودم و كلي هم كادو براش خريده بودم. وقتي اتاقمو ديد خيلي گريه كرد. من فكر كردم به خاطر ناراحتيه زياديه كه خانوادهش بهم وارد ميكنن، ولي بهم نگفت كه ميخواد بره... وقتي فهميدم رفته، به مادرم گفتم. اون بهم گفت برم و دختري كه دوستش دارم رو برگردونم. بهم ده هزار روپيه داد و من با دوستام اومدم بمبئي دنبالش. چند روز مدام دنبالش گشتيم، شبها هم مجبور بوديم تو خيابون كنار ساحل هتل تاج بخوابيم! همه جا رو دنبالش گشتيم به خصوص ساحلها. گوري عاشق ساحل بود. پولهامون تقريبا تموم شده بود، مجبور شدم دوربينم رو بفروشم. من قيافه گوري رو براي مردم توضيح ميدادم، به همه ميگفتم يه دوسته و گمش كردم. همه جا رو گشتيم تا اينكه يه بار يكي ما رو برد به يه ساحل خصوصي. رفتيم توي ساحل... و گوري اونجا بود! ايستاده بود توي آب، با ديدن هم گريه كرديم. اون موقع بود كه فهميدم بيدليل حساسيت نشون ميدادم. همين طور فهميدم كه هيچكس بيشتر از من نميتونه گوري رو دوست داشته باشه و اين بهم اعتماد به نفس خيلي زيادي داد.
وقتي تصميم گرفتيم ازدواج كنيم قبلش از خونه خاله گوري به پدر و مادرش زنگ زديم و بهشون گفتيم كه ما ازدواج كرديم! خيلي عصباني شدن. مادرش غذا خوردنو گذاشت كنار. وضع خونهشون حسابي ريخته بود به هم. رفتم كه پدرشو ببينم، احساس گناه ميكردم. وقتي باهاشون صحبت كردم فكر ميكنم چاره ديگهاي نداشتن جز اينكه قبول كنن. الان ميتونم احساس پدر مادر گوري رو درك كنم، اونا يه خونواده 15 نفري سفت و سخت پنجابي بودن كه گوري جوانترينشون بود. تصور كنين كه اون بگه ميخواد با يه پسر با يه دين ديگه، با يه فرهنگ و رفتار ديگه با يه شغل متفاوت ازدواج كنه... هيچ نقطه مثبتي براي من نبود. اونا رو سرزنش نميكنم. اونا حتما فكر ميكردن ميتونن شوهر خيلي بهتري براي دخترشون پيدا كنن. ما هيچ وقت نميخواستيم كاري برخلاف خواسته خونوادههامون بكنيم. فكر فرار حتي يه بارم هم به سرمون نزد اما مطمئن بوديم كه حتما با هم عروسي ميكنيم...وقتي كه من، پدر و مادر گوري رو ديدم اصلا روي زبونم نمياومد بگم: «من دخترتونو دوست دارم!» به نظرم خيلي احمقانه مياومد! به خاطر اينكه من هيچ وقت نميتونستم گوري رو بيشتر از اونا دوست داشته باشم. اونا گوري رو به دنيا آورده بودن و بزرگش كرده بودن. عشق من هيچ وقت نميتونست جانشيني براي عشق اونا باشه...
مراسم ازدواجمون هم به رسم مسلمونا برگزار شد. ما ميخواستيم يه مراسم ساده داشته باشيم. پدرو مادر گوري آخر شب وقتي گوري نشست توي ماشين شروع كردن به گريه كردن، بعد همه خونوادهش هم شروع كردن به گريه كردن. منم كه ديدم اينجوريه خيلي جدي گفتم: اگه اينقدر ناراحتين، ميتونين دخترتونو پيش خودتون نگه دارين، من ميآم ميبينمش و ميرم!
در مورد بچههام، دلم ميخواد پسرم تا 16 سالگي حسابي شر و شلوغ باشه كه بتونه بعد از اون پسر خوبي باشه! موقع به دنيا اومدن «آريان»، حال گوري خيلي بد شد. زايمانش خيلي خطرناك بود. اون موقع من فقط ميخواستم گوري سالم بمونه، اجازه هم دادم اگه خيلي وضع وخيم شد اول گوري رو نجات بدن... ولي الان همه چيز آريان... آريان... آريان...!!
درباره دخترم هم همه عشقي كه توي وجودم هست رو بهش ميدم... با وجود اينكه همسرم فكر ميكنه من ديوونهام دلم ميخواد با دخترم رفيق و صميمي باشم. پدر و مادر من بهترين دوستان من بودن، به همين ترتيب منم ميخوام صميميترين دوست بچههام باشم... من به گوري احترام ميذارم براي اينكه اون يه زنه و مادر بچههام. دوستش دارم چون خيلي صادقه و تكميلكننده منه. اون بهم ياد داد چهطور توي زندگيم سياست داشته باشم! اون هميشه بهم ميگه كه خيلي چيزهايي رو ميگم كه نبايد بگم، اون ثابتترين و محكمترين عامل توي زندگي منه و به خاطر موقعيت و يافتههام نيست كه اون به من احترام ميذاره يا دوستم داره، اون منو دوست داره به خاطر اينكه من ميخندونمش! نميدونم... من اونو ميخندونم؟...
صحبت در مورد شاهرخ خان و زندگي خصوصي او بدون آئردن نام گوري چيپا كامل نمب شود.
گوري چيپا دختر اقسر باز نشسته رامش چيپا . گوري در يك خانواده برهما متولد شده است او خانواده اش گياهخوار بودند و در خانهشان معبدي براي انجام مراسم مذهبي داشتند.
شاهرخ يك مسلمان بود و در هندوستان مذهب يكي از مسائل اصلي و كليدي در ازدواج ها محسوب مي شد اما در سال 1984 براي اولين بار گوري را ديد و بلاخره در سال 1991 با وجود مشكلات بسيار با او ازدواج كرد كه به راستي به سرانجام رساندن چنين ازدواجي كار مشكل و ناممكني به نظر ميرسيد.
گوري كاملا قابل قبول به نظر ميرسيد چون خانواده او به هبچ وجه با اين ارتباط موافق نبودنند اما با وجود همه مسائل ديدار هاي آنها به مدت شش سال ادامه يافت خانواده گوري مايل بودند او با يكي از وذهب خودشان ازدواج كند اما شاهرخ حاضر بود هر كاري انجام دهد تا به گوري برسد. او بيش از حد به گوري وايسته بود به طور مثال اگر گوري بدون اجازه او مويش را كوتاه مي كرد باعث ناراحت شدن شاهرخ مي شد. سپس صبر گوري به پايان رسيد و به شاهرخ گفت كه مي خواد اين رابطه ديوانه وار را تمام كند .او در سال 1986 بدون اطلاع شاهرخ از خانه خارج شد و به بمبئي آمد و شاهرخ هيچ چاره اي نداشت جز اينكه به دنبال عشقش به شهر روياها بمبئي پا بگزارد . شاهرخ به همراه دوست صميمي اش به بمببئي آمد و در آنجا به دنبال گوري گشت او به دنبال او به خشوش سواحل را جستجو كرد چون مطمئن بود علاقه و ميل شديد گوري را به اون سئاحل زيبا مي كشاند.
روز ها مي گذشت و پول سفر آنها رو به اتمام بود اما آنها هنوز گوري رو پيدا نكرده بودند تا اينكه روز ي به آنها راننده تاكسي اي توصيه كرد ساحل آكسا را نيز جستجو كنند و آن دو نيز راهي آكسا شدند و در آنجا ناگهان شاهرخ گوري را ديد كه در كنار آب ايستاده و مدتي بعد نيز گوري متوجه او شد مدتي به يكديگر خيره ماندند تا اينكه گروي به سوي او دويد و او را در آغوش گرفت و هر دو شروع به گريه كردند و اين لحظه اي بود كه هيچ گاه قابل توصيف نخواهد بود لحظه اي كه هر دو متوجه شدند هيچ گاه بدون يكديگر نمي توانند زندگي كنند.بلاخره اين مدت گزشت و اين دوران پر از اضطراب در روز 26 آگوست به پايان رسيد و آنها زن و شوهر شدند و مراسم ازدواجشون را بنا به اصرار گوري بر طبق آداب و رسوم مسلمان ها و هندو ها برگزار كردند.
حالا با گذشت چيزي حدود 15 سال از اين مراسم چه كسي فكر مي كند كه گوري اشتباه كرده است و تصميم درستي نگرفته است با وجود چنين مردي و عشق هميشگيش هيچكس.
![]()
:ادامه مطلب:![]()
اولین بار چهره او را در یک فیلم سینمایی دیدیم که نقش کوتاهی داشت، در فیلم «چشمان سیاه» ، اما ماه رمضانی که گذشت او را در سریال «آخرین گناه» در نقش «آوا» دیدیم.از او می پرسم: «شما با تجربه یک فیلم سینمایی، کار تصویری را شروع کردید. کار تلویزیونی نسبت به کار سینمایی چه تفاوتهایی برایتان داشت که به سریالهای تلویزیونی روی آوردید؟ می گوید: «تفاوت کار سینمایی با تلویزیونی خیلی زیاد است. سینما این که من بعد از یک فیلم سینمایی به بازی در یک سریال روی آوردم، بیشتر به این خاطر بود که مخاطب تلویزیون با مخاطب سینما متفاوت است. سینما مخاطبان محدودی دارد، علاوه بر این دیدها هم نسبت به سینما و تلویزیون متفاوت است. به عقیده من گاهی سراغ کار تلویزیونی رفتن هم برای بازیگر بد نیست.» می پرسم چه نظری در مورد نقشهای منفی و مثبت داری؟ می گوید: «فکر می کنم نقشهای مثبت و منفی تفاوتی با هم ندارد، مهم این است که بازیگر از پس نقش، خوب بربیاید و خوب کارش را اجرا کند، اما این که می گویند نقش مثبت و منفی، برای من به شخصه هیچ وقت تفاوتی با هم نداشته است.»
فیلمشناسی:
مجموعه تلویزیونی
فیلم تلویزیونی
سینمایی

:ادامه مطلب:![]()
سال تولد: 4 ژوئن، 1977
محل تولد: کالیفرنیا، آمریکا
قد:171 cm
وزن:حدود 59 kg
جوایز: جایزه اسکار و جایزه گلدن گلاب : دختر از هم گسیخته (1999)
آنجلینا جولی 4 ژوئن سال 1977 در کالیفرنیا به دنیا آمد. او دختر جان وویت بازیگر قدیمی سینما است. او فعالیت هنری خود را در انستیتوی تئاتر لی استراسبرگ در سن 12 سالگی آغاز کرد. او در پنج فیلم دانش آموزی که همگی را برادرش جیمز کارگردانی کرده بازی کرده است. آنجلینا در ماه مه 1996 با جانی لی میلر ازدواج کرد و طلاق گرفت و سپس با بیلی باب تورنتون ازدواج کرد اما از او هم جدا شد. او بخاطر بازی در نقش یک دختر مبتلا به اسکیزوفرنی در فیلم دختر از هم گسیخته جایزه اسکار نقش دوم زن را دریافت کرد. آنجلینا جولی در فیلم لاراکرافت: مهاجم مقبره با پدرش، در فیلم سرقت در 6 ثانیه با نیکلاس کیج و در گناه اولیه با آنتونیو باندراس همبازی بوده است. آنجلینا پس از بازی در فیلم خانم و آقای اسمیت با نقش مقابلش یعنی براد پیت زندگی جدیدی را آغاز کرد و در سال 2006 سومین بچه اش را در آفریقا بدنیاآورد.البته دو فرزند اول او هم آفریقایی هستند که آنجلینا آنها را به فرزند خاندگی قبول کرده است و شاید به همین دلیل باشد که او به عنوان نماینده ویژه سازمان ملل در آفریقا برگزیده شده است.
فرزندخوانده های آنجلینا جولی:
پسر: مادوکس جولی ، اهل کامبودیا میباشد که توسط آنجلینا در سال 2002 به فرزندخواندگی پذیرفته شد.
دختر: زهرا مارلی جولی ،اهل اتیوپی میباشد که پدر و مادرش بر اثر بیماری ایدز جان باختند و آنجلینا وی را در سال 2005 به فرزند خواندگی قبول کرد.
فیلمهای آنجلینا جولی:
1. Atlas Shrugged (2008) (announced) .... Dagny Taggart
2. Wanted (2008) (pre-production)
3. The Changeling (2008) (pre-production)
4. Kung Fu Panda (2008) (post-production) (voice) .... Tigress
5. Beowulf (2007) (post-production) (voice) .... Grendel's Mother
6. A Mighty Heart (2007) (post-production) .... Mariane Pearl
7. The Good Shepherd (2006) .... Clover/Margaret Ann Russell
8. Mr. & Mrs. Smith (2005) .... Jane Smith
9. Alexander (2004) .... Olympias
... aka Alexander Revisited: The Final Cut (USA: director's cut)
... aka Alexandre (France)
10. The Fever (2004) .... Revolutionary
11. Sky Captain and the World of Tomorrow (2004) .... Franky
12. Shark Tale (2004) (voice) .... Lola
13. Taking Lives (2004) .... Illeana
14. Beyond Borders (2003) .... Sarah Jordan
... aka Jenseits aller Grenzen (Germany)
15. Lara Croft Tomb Raider: The Cradle of Life (2003) .... Lara Croft
... aka Lara Croft Tomb Raider: Die Wiege des Lebens (Germany)
16. Life or Something Like It (2002) .... Lanie Kerrigan
17. Original Sin (2001) .... Julia Russell/Bonnie Castle
... aka Péché originel (France)
18. Lara Croft: Tomb Raider (2001) .... Lara Croft
... aka Tomb Raider (USA: short title)
19. Gone in Sixty Seconds (2000) .... Sara 'Sway' Wayland
20. Girl, Interrupted (1999) .... Lisa Rowe
... aka Durchgeknallt (Germany)
... aka Durchgeknallt - Girl, interrupted (Germany: TV title)
21. The Bone Collector (1999) .... Amelia Donaghy
22. Pushing Tin (1999) .... Mary Bell
... aka Turbulenzen - und andere Katastrophen (Germany)
23. Playing by Heart (1998) .... Joan
24. Hell's Kitchen (1998) .... Gloria McNeary
... aka Hell's Kitchen N.Y.C. (USA)
25. Gia (1998) (TV) .... Gia Marie Carangi
26. Playing God (1997) .... Claire
... aka Playing Hero
27. George Wallace (1997) (TV) .... Cornelia Wallace
28. True Women (1997) (TV) .... Georgia Virginia Lawshe Woods
29. Foxfire (1996) .... Margret 'Legs' Sadovsky
30. Love Is All There Is (1996) .... Gina Malacici
31. Mojave Moon (1996) .... Eleanor 'Elie' Rigby
32. Hackers (1995) .... Kate Libby/'Acid Burn'
33. Without Evidence (1995) .... Jodie Swearingen
34. Alice & Viril (1993) .... Alice
35. Angela & Viril (1993) .... Angela
36. Cyborg 2 (1993) .... Casella 'Cash' Reese
37. Lookin' to Get Out (1982) (as Angelina Jolie Voight) .... Tosh
:ادامه مطلب:![]()
لباس بنامJ-LO میباشد.
بـود. وی در از سن 5 سالـگی بـه كـلاســــهای رقص و آواز
میرفت. جنیفر در یك مدرسه كاتولیك 12 سال تحصیل كرد
و موفق به دریافـت مـدرك دیـپـلم گشت. وی در دبیرستان
بـه ورزش تنیـس و ژیـمـناستـیـك مـی پــرداخت. نخستین
نمـایش او در سن 15 سالگی بود كه در سریال تلویزیونیIN LIVING COLOR اجرای رقـص كـرد. و بـالاخـره در نـقـش
آفرینی در فیلم SELENA به شهرت دست یافت. 
:ادامه مطلب:![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |



